Search
سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
  • :
  • :

شهید حسین سرلک

مشخصات

۱ نام حسین ۷ مدرک تحصیلی مهندسی کشاورزی
۲ نام خانوادگی سرلک ۸ محل شهادت جبهه جنوب
۳ محل تولد اهواز ۹ نحوه شهادت
۴ تاریخ تولد ۱۳۳۲ ۱۰ محل خاکسپاری
۵ تاریخ شهادت نامعلوم ۱۱ شاخصه جهادگر
۶ سازمان ۱۲

 

سوابق خدمتی

ردیف مسولیت/سوابق خدمتی مدت تاریخ مسولیت
۱

 

زندگینامه

شهید سرلک تنها پسر خانواده، در سال ۱۳۳۲ در شهر الیگودرز متولد شد و پدرش نام حسین را برای او برگزید. پدرش کارگری ساده بود و به همین سبب از او کودکی با سختی و فقر آشنا شد. ولی این سختی ها روحش را صیقل داد و اراده اش را مستحکم نمود. پاکی و صداقتش زبان زد بود و از همان کودکی پدرش او را به مکتب قرآن فرستاد و با قرآن انس گرفت. در پنج سالگی موفق به ختم قرآن شد، و در شش سالگی به دبستان رفت. دوران تحصیل را نیز با تنگدستی سپری نمود و دوران متوسطه را در دبیرستان سید مصطفی خمینی (شاهپور قدیم) اهواز آغاز کرد و در سال ۱۳۵۱ موفق به اخذ دیپلم گردید. در همان دوران حسین به فعالیت در مسجد محل مشغول شد و با جریانات مبارز با رژیم پهلوی آشنا شد. کم حرف و راستگو و در زمینه های مختلف، اهل مطالعه بود. با فاصله کوتاهی از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت و در تمامی طول دوران خدمت، علی رغم فشارهای رژیم احکام اسلامی را رعایت می کرد و نماز و روزه اش ترک نمی شد. هر فرصتی را حتی در جو اختناق پادگان برای مبارزه غنیمت می شمرد و هر کجا که مناسب می دید، جنایت رژیم را برای سایرین افشا می نمود. با پایان دوران خدمت حسین به علت پیری پدرش مسئولیت خانواده را به عهده گرفت؛ و با پشتکار فراوان علی رغم سختی معیشت موفق به ادامه تحصیل گردید. سال ۵۴ در رشته رزاعت دانشکده، کشاورزی اهواز پذیرفته شد. او محیط دانشگاه را محل مناسبی برای انجام رسالت و تعهد خویش در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی می دید. پس از چندی به علت نیاز مالی شدید خانواده، در حین تحصیل در دانشگاه به استخدام آموزش و پرورش اهواز در آمد. در محیط دبیرستان نیز به آگاهی دادن به دانش آموزان پرداخت و اقدامات موثری در این زمینه انجام داد. ساعت درس آزمایشگاه را به صحبت با دانش آموزان و دادن آگاهی های لازم در جهت ایجاد حس مسئولیت پذیری و تقویت ایمان در وجود آنها اختصاص می داد. شرکت فعال حسین در حوزه مبارزات دانشجویی دانشگاه و پرورش شاگردانی آگاه و مکتبی در دبیرستان برای خدمت به دین اسلام، با شرکت در مجالس سخنرانی و مطالعات عقیدتی توأم شد و منجر به پرورش فکر، استحکام ایمان و ثبات وی در حیطه عمل شد و درایت لازم را برای تحمل مشکلات مبارزه با رژیم به دست آورد. وی در نامه ای به خانواده اش می نویسد: باز هم چون گذشته به شما می گویم در مشکلات و مصائب باید صبور و مقاوم بود زیرا که خدا هم در قرآن فرموده: ان الله مع الصابرین. یعنی صبر و مقاومت پیشه کنید. زیرا خداوند با صبر پیشه گان است. پیش آمدها و ناراحتی ها را که همه به خواست خدا و آزمایشات او هستند، تحمل کنید و شاکر و صبور باشید و بدانید که تنها شما نیستید که برای تحقق اسلام و پیروزی انقلاب اسلامی متحمل رنج و مصیبت شده اید. با اوج گیری انقلاب اسلامی همگام با امام و مردم به جریان انقلاب پیوست و در اولین تظاهرات روز ۲۲ بهمن به مناسبت اربعین شهدای قم در اهواز شرکت کرد. در اوج خفقان و اختناق رژیم پهلوی وارد مبارزه تشکیلاتی گردید و با تنی چند از دوستانش در جلسه ای لزوم مبارزه مسلحانه را مطرح کرد. فروردین ماه ۵۷ در جمع دوستانش طرح به آتش کشیدن کانون های فحشا و فساد را مطرح کرد و مدت ها برای تکمیل طرح انهدام مراکز فساد به همراه دوستانش زحمت کشید و بالاخره در ایام نوروز ۵۷ طرح را تکمیل و جهت اجرا آماده نمود. در آزمایشگاه مدرسه نیز با ابتکار خاصی با مواد شیمیایی و وسایل آزمایشگاهی رخ داد، اما خوشبختانه کسی متوجه موضوع نشد. حسین در تمامی صحنه های مبارزه حضوری فعال داشت. کمی بعد او با همکاری دوستانش یک دستگاه تکثیر اعلامیه تهیه نمود و مشغول تکثیر و توزیع اعلامیه های مختلف به ویژه اعلامیه های حضرت امام(ره) شد. در توزیع اعلامیه ها در مساجد و تظاهرات شهامت زیادی از خود نشان داد. در عین حال مسئول تدارکات گروه نیز بود و امکانات لازم را برای فعالیت هیا مختلف تهیه کرد. قساوت رژیم پهلوی در سرکوب مردم مسلمان و وابستگی آن به آمریکا، لزوم مبارزه مستمر و مسلحانه را در افکار حسین تشدید کرد. وی برای تحقق این افکار به همراه دوستانش دست به تلاشی شبانه روزی زد و بالاخره موفق به تهیه دینامیت شد. در پی این موفقیت به همراه دوستانش اولین حمله را به یکی از پایگاه های رژیم در اول محرم ۵۷  آغاز نمودند و او داوطلبانه مسئولیت جاسازی و انفجاری دینامیت را بر عهده گرفت. رخ دادن انفجار بمب دست ساز و تخریب دیوار ساختمان تدارکات پلیس، رعب و وحشت بسیاری در دل مزدوران رژیم انداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی حسین در مدرسه و دانشگاه و در مبارزه با ضد انقلاب و منافقین تلاش وسیعی را آغاز نمود. در سال ۵۹ ازدواج کرد و پس از شروع انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها به جهاد سازندگی پیوست و تا شروع جنگ تحمیلی در آن جا خدمت کرد. با آغاز تجاوز صدام در بسیج مسجد انصاری اهواز شروع به فعالیت نمود و پس از شدت گرفتن حملات توپخانه عراق به شهر اهواز و مهاجرت عده ای از مردم، حسین با تمام توان به پاسداری از شهر پرداخت. به هنگام اصابت گلوله توپ مزدوران رژیم بعث به مسجد انصاری وی درون مسجد بود و با این که قسمتی از دیوار بر سرش فرو ریخت، به لطف پروردگار آسیبی ندید. و همچنان در مسجد باقی ماند و به مقاومت ادامه داد. چندی بعد به علت نیاز جهاد سازندگی به جهاد بازگشت. در فروردین ماه ۶۰ اولین فرزندش متولد شد و به پیروی از اولین بانوی شهید اسلام نام سمیه را بر فرزندش نهاد. وی در این باره به همسرش توصیه کرده است: سمیه کوچولو امانتی است که خدا به ما سپرده و تربیت دینی و اخلاقی و نگهداری او به عهده ما و به خصوص توست. سعی کن مادر خوب باشی و انشاالله فرزندی خوب و نمونه برای امت اسلام تربیت و تقدیم جامعه نمایی. با دوستانش صادق بود و هیچ گاه خلف وعده نمی کرد، هرگز دروغ و غیبتی از او شنیده نشد. در کمک به افراد بی بضاعت بسیار گشاده دست بود. با شروع سال تحصیلی ۶۰ به مدرسه دهخدا رفت و به عنوان دبیر دینی مشغول کار شد. علاقه عجیبی به دانش آموزان داشت و از هر فرصتی در آگاهی دادن به آنان و بارور کردن فکر آنان بهره می برد. سپس جهاد سازندگی مدارس را به همراه چند تن از دوستانش پس از پایان سال تحصیلی ۶۱ پایه ریزی کرد و نسبت به تعمیر و راه اندازی وسایل مدارس آسیب دیده در اثر جنگ تحمیلی همت گمارد. با فرمان امام(ره) مبنی بر حضور در جبهه ها تا حد کفایت، در ماه رمضان از همه چیز دل برید و عازم جبهه شد. خود او در این باره چنین می گوید: در جبهه حالت های وصف نشدنی به انسان دست می دهد. آشنایی با بعضی برادران و شنیدن سرگذشت بعضی از شهدا، انسان را به هر چه حقیرتر بودن خویش واقف می سازد. از طرف من هیچ گونه نگرانی نداشته باشید، هر چه خدا بخواهد به هر مقدار که لایق آن باشیم، همان می شود. اگر روزی من این سعادت را پیدا کردم که در راه خدا کشته شوم، باز هم شما شکرگذار خدا باشید. شخص من و ما مهم نیست آنچه که مهم است مکتب و رهبر ماست. او سرانجام مورخ ۲/۵/۶۱ در جبهه جنوب به فیض شهادت رسید و جان خویش را با پروردگار معامله کرد.

وصیت نامه

نامه ای خطاب به خانواده از شهید حسین سرلک

باز هم چون گذشته به شما می گویم، در مشکلات و مصائب باید صبور و مقاوم بود زیرا که خدا هم در قرآن فرموده است: ان الله مع الصابرین یعنی صبر و مقاومت پیشه کنید، زیرا که خداوند با صبرکنندگان است. حقیقتاً که سعادت و نیک بختی جز در یاد خدا و اطاعت از خدا در چیز دیگری یافت نمی شود. در جبهه حالت های وصف ناشدنی به انسان دست می دهد. آشنایی با بعضی برادران و شنیدن سرگذشت بعضی از شهدا، انسان را به هر چه حقیرتر بودن خویش واقف می سازد. از طرف من هیچ گونه نگرانی نداشته باشید، هر چه خدا بخواهد به هر مقدار که لایق آن باشیم، همان می شود. اگر روزی من این سعادت را پیدا کردم که در راه خدا کشته شوم، باز هم شما شکرگذار خدا باشید. شخص من و ما مهم نیست آنچه که مهم است مکتب و رهبر ماست. پیش آمدها و ناراحتی ها را که همه خواست خداست و آزمایشات اوست تحمل کنید و شاکر و صبور باشید و بدانید که تنها شما نیستید که برای تحقق اسلام و پیروزی انقلاب اسلامی متحمل رنج و مصیبت شده اید. ببینید که آوارگان جنگ تحمیلی و خانواده شهدا، سختی و رنج را برای رضای خدا و در راه انقلاب اسلامی متحمل شده اند. به یاد خدا باشید و قلب و دل خود را به او بسپارید و برای پیروزی اسلام و سلامتی و طول عمر امام عزیزمان دعا کنید و بدانید اجر نیکوکاران در پیش خدا ضایع و فراموش نخواهد شد؛ خداوندا ما را در آزمایشات سربلند و سرافراز بیرون آر و هرگز ما را فراموش مکن. و تو ای همسرم! خدا را هیچ وقت فراموش مکن، عبادت و نمازت را فراموش مکن و نماز را در اول وقت بخوان. مطالعه را ترک مکن، بچه را با وضو شیرده، حجاب اسلامی را کاملاً رعایت کن و همیشه به یاد خدا باش، سمیه کوچولو امانتی است که خدا به ما سپرده و تربیت دینی و اخلاقی و نگهداری او به عهده ما و به خصوص توست. سعی کن مادر خوب باشی و انشاالله فرزندی خوب و نمونه برای امت اسلام تربیت و تقدیم جامعه نمایی. باز هم سفارش می کنم به یاد خدا باشید و برای خدا صبر کنید و برای پیروزی اسلام و سلامتی رهبر انقلاب دعا کنید.

حسین سرلک




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *