Search
سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
  • :
  • :

شهید عبدالرضا کشتکار

 

مشخصات

۱ نام عبدالرضا ۷ مدرک تحصیلی دانشجو دانشکده نفت
۲ نام خانوادگی کشتکار ۸ محل شهادت کوشک- غرب
۳ محل تولد تهران ۹ نحوه شهادت اصابت ترکش خمپاره
۴ تاریخ تولد ۲/۱/۱۳۳۷ ۱۰ محل خاکسپاری تهران
۵ تاریخ شهادت ۶/۵/۱۳۶۱ ۱۱ شاخصه جهادگر
۶ سازمان جهاد ۱۲    

 

سوابق خدمتی

ردیف مسولیت/سوابق خدمتی مدت تاریخ مسولیت
۱ در عملیات ثامن الائمه مسئول گروه اعزامی جهادآبادان بود.
۲ در عملیات فتح المبین مسئول گروه اعزامی جهاد آبادان بود.
۳ در عملیات بیت المقدس مسئول پشتیبانی جنگ خوزستان بود.
۴ در عملیات رمضان مسئولیت مهندسی رزمی ستاد پشتیبانی جنگ خوزستان را داشت.

 

زندگینامه

شهید عبدالرضا کشتکار فرزند مسعود در سال ۱۳۳۷ در تهران به دنیا آمد و در خانواده ایی مذهبی و کشاورز پرورش یافت. ایشان همزمان با تحصیلات ابتدایی به فراگیری تعالیم اسلامی نزد پدر و در مسجد محل مشغول شد.ایشان در سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ دیپلم شد و پس از قبولی در کنکور سراسری به دانشکده نفت آبادان راه یافت. عبدالرضا در کنار دیگر دانشجویان همفکر  اولین هسته های مخالفت با رژیم شاه را تشکیل داد. در روزهای نزدیک پیروزی انقلاب به همراه دوستان و مردم تهران در نبردی سخت به آزادسازی پادگانهای نظامی و کاتنتری ها پرداخت و با سلاح هایی که به دست آوردند به سمت زندان های مخفوف رژیم حمله ور شدند و زندانیان سیاسی را آزاد نمودند. او و دوستانش در روز ۱۲بهمن به کمیته استقبال از حضرت امام پیوسته و به خاطر بستن فرودگاه توسط رژیم سه شبانه روز در خیابان های اطراف فرودگاه به سر بردند تا موفق شدند فرودگاه را مجددا باز گشایی کنند. عبدالرضا پس از بازگشایی دانشگاه ها مجددا به آبادان بازگشت و مشغول تحصیل شد و با هم فکری دیگر دوستان انقلابی موفق به پایه گذاری انجمن اسلامی دانشکده نفت شد. همچنین با صدور فرمان امام جهاد سازندگی آبادان را بنیان گذاری کردند.او دو با ر مجروح شد ولی هر بار سعی د رپنهان کردن زخم های خود می نمود. سرانجام این جهادگر دلیر د رجریان عملیات رمضان در جبهه کوشک در تاریخ ۶/۵/۶۱ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به همراه دوست جهادگرش فریدنیا به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

دربخشی از وصیت نامه شهید آمده است :

من كه ايثار را از مولايم علي (ع) و شعادت را از سالار شهيدان حسين )ع) ‌و مقاومت را از چهارمين پيشوايم امام زين العابدين)ع( آموخته ام، پس بار الها به من توفيقي ده تا هر چه زودتر به هدفم كه بازگشت بسوي توست برسم .

 

 خاطرات

راوی خاطره:

خاطراتی از زیان همرزم شهید برادر جعفر زاده :

ایشان در دانشکده نفت آبادان دوستانی داشتند که به وسیله ایشان جذب جهاد شدند نه تنها خودش بلکه سایر دوستان همکلاسی اش به تشکیلات جهاد جذب شدند و مسؤولیت های مختلف را به عهده گرفتند .

وقتی آبادان دچار جنگ شد ، سیستم آب وبرق آبادان از کار افتاد ، لذا برای اینکه دوباره تصفیفه  خانه ها شروع به کار کنند و آب را از رودخانه بگیرند و تصفیفه  خانه ها شروع به کار کنند و آب را از رودخانه بگیرند و تصفیه کنند ، نیاز به برق بود . همچنین در بیمارستانها ، ادارات وجاهای حساس شهر ، نیاز شدید به برق احساس می شد و از ضروریات به حساب می آمد مثلاً درجهاد سارندگی که دستگاه تراشکاری داشتیم و می خواستیم قطعه ای برای تانک های ارتش بسازیم یا پل هایی که می خواستیم روی رودخانه بهمن شیر بزنیم و عبور کنیم ، نیاز به دستگاه جوش یا دستگاه تراش بود . الزاماً باید برقی وجود داشته باشد که آن کارگر فنی یا استاد کار بتواند کارش را انجام بدهد . لذا خاطرم هست که شبکه های برق رسانی شهر تخریب شده بود . طرحی بود که ما از کیلومتر ۱۸ جاده ماهشهر که شبکه برقی احداث شده بود ، برق را به آبادان بکشیم . در این زمان با تلاش دیگر دوستان کار صورت گرفت و برق وصل شد ولی پس از مدتی با توپخانه عراق ، شبکه برق تخریب شد بچه ها این بار با حفر کانالی ۱۸ کیلومتری در زمین و انداختن کابل در آن مجدداً برق آبادان را وصل کردند .

ما هر موقع دچار مشکلی می شدیم سراغ برادر کشتکار می رفتیم . عده ای از بچه ها را برای زدن جاده ای در کوت شیخ روبروی عراقی ها ، جهت تردد رزمندگان اسلام فرستاد بودیم به خاطر آتش شدید دشمن ما مجبور بودیم جاده را از بین نخیلات احداث کنیم لذا شبی که قرار بود  تعدادی کمپرسی و دستگاه لودر به آنجا بروند ، بچه ها واهمه کرده بودند چرا که لحظه به لحظه آتش شدیدتر می شد واحساس می شد که دشمن متوجه تحرکات ما شده است . ایشان بعنوان مدیری شجاعانه در منطقه حضور یافت و با همان لباس بسیجی در حالی که کلاه آهنی بر سر گذاشته بود ، خودش سوار کامیون شدودرجلوی همه وارد عمل شد . آنگاه درمقابل تیر وترکش دشمن کامیون پر از خاک را درمنطقه مورد نظر خالی کرد و اولین گوشه خاکریز را بنا نمود . دیگران هم به تبع ایشان وحضوری دلگرم کننده مشغول احداث جاده در نخلستانهای خرمشهر درکوت شیخ در زیر آتش دشمن احداث کنیم .

زمانی که مطلع شدیم جسد ایشان در گلخانه شهداست آنجا حضور یافتم و مقدمات انتقال ایشان به تهران را آماده کردیم پیکر ایشان را در پارچۀ سفیدی پیچیده وبرای عدم بیرون ریختن خونش ، دور آن را پلاستیکی کشیده بودند .با توجه به هوای گرم جنوب پس از اینکه او را درتابوت گذاشته بودند ، چند قالب یخ در اطرفش گذاشته که بدن تا تهران آسیب نبیتد، (هنوز از آمبولانس های کولر دار خبری نبود و اگر هم پیدا می شد آنقدر نبود که بتوان تمام شهدا را پوشش بدهد . )

وقتی که درتهران جسد را از تابوت بیرون آوردیم یخ ها آب شده و به درون پلاستیک نفوذ کرده وبا خون شهید قاطی شده بود . با بیرون ریختن خوناب صحنۀ دلخراشی در جلو مردم و همسایه های شهید پدید آمد ، به طوری که تمام محله بر سر و صورت می زدند . آنچه که درمراسم تدفین ایشان نظر مرا جلب کرد حضور گروه موسیقی سپاه و انجام فلیمبرداری و انجام مراسمی خاص ، چیزی که تا آن موقع برای هیچ شهیدی در خوزستان اتفاق نیافتاده بود . شب جمعه ، دعای کمیل در منزل شهید برگزار شد و حضور گسترده مردم در مراسم نشان از تاثیرات روحی آن شهید در آنجا بود .

 

 




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *