Search
یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • :
  • :

شهید عبد المجید منصوری

مشخصات

۱ نام عبدالمجید ۷ مدرک تحصیلی مهندسی کشاورزی
۲ نام خانوادگی منصوری ۸ محل شهادت رقابیه- بیت المقدس
۳ محل تولد اهواز ۹ نحوه شهادت
۴ تاریخ تولد ۱۳۳۷ ۱۰ محل خاکسپاری
۵ تاریخ شهادت ۰۱/۰۴/۱۳۶۱ ۱۱ شاخصه امدادگر،عکاس و دانشجو
۶ سازمان جهاد

 

سوابق خدمتی

ردیف مسولیت/سوابق خدمتی مدت تاریخ مسولیت
۱

 

زندگینامه

شهید عبدالمجید منصوری در سال ۱۳۳۷ در شهر اهواز متولد شد. دوران کودکی را در حالی گذراند که فقر و فساد در جامعه بیداد می کرد و او از نزدیک شاهد تمام این مشکلات بود. به سال ۱۳۵۸ در دانشگاه جندی شاپور اهواز در رشته ماشین آلات کشاورزی پذیرش شد. از فعالیت هایش علیه رژیم شاه در پادگان می توان به فراری دادن سربازان به همراه یکی از افسران پادگان اشاره کرد. با پیروزی انقلاب به جهاد سازندگی رفت و در ابتدا به عنوان نقاش در تبلیغات جهاد مشغول شد. در حادثه سیل خوزستان به کمک مردم رفت و کمک های شایان توجهی به سیل زدگان نمود. با رخ دادن انقلاب فرهنگی، همواره از این حادثه به عنوان انقلابی که تشکیل دهنده محتوای انقلاب است، یاد می کرد. در مسجد محل با شهید حسین علم الهدی همکاری نزدیکی داشت. با آغاز جنگ وی به عنوان عکاس و فیلم بردار برای ثبت تاریخ جنگ از طرف جهاد عازم جبهه های نبرد شد. شهادت را هنر می دانست و همواره می گفت: لیاقت شهادت را هر کسی ندارد. بارها تا نزدیک مرگ رفته بود، یکبار گلوله ای به کوله پشتی اش اصابت کرده بود، بار دیگر خمپاره ای در کنارش افتاده ولی عمل نکرده بود و خود همواره این وقایع را بازگو می کرد و عقیده داشت که: شهادت واقعاً لیاقت می خواهد. در نبردهای خرمشهر و آبادان، دهلاویه، سوسنگرد، بوستان و شوش حضور داشت و به گونه ای خستگی ناپذیر تلاش می کرد. شوخ طبع بود و کمتر عصبانی می شد. نسبت به سخنان امام (ره) حساس بود و همواره با توجه آنها را گوش می داد. همواره درس را جدی می گرفت و اعتقاد به تخصص توام با تعهد داشت. اهل محاسبه نفس بود و دوستانش از وی بسیار شنیده اند که بارها می گفت: نفس انسان را موذیانه گول می زند. با آغاز عملیات بیت المقدس وقتی اعلام شد سپاه نیاز به امدادگر دارد؛ کلاس و درس رها کرد و جهت امداد مجروحین به خرمشهر رفت و با اصابت ترکش در منطقه رقابیه به دیدار پروردگار شتافت.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

یکی دو نفس که از عمرم باقی مانده، دلم می خواهد که با عمر طبیعی بمیرم، زندگی ام که به اسلام خدمتی نکرد، شاید مرگم باعث خدمتی شود. امام خمینی

خدایا! تو را شکر می کنم، که مرا انسان آفریدی و قدرت تفکر دادی. خدایا! تو را شکر می کنم که به من قدرت تشخیص حق از باطل را دادی. خدایا! تو را شکر می گویم که بهترین ادیان را به من شناساندی. خدایا! تو را شکر می گویم که اکنون می توانیم آزادانه کتاب را مطالعه کنیم و استقلال داشته باشیم. خدایا! تو را شکر می گویم که رهبر انقلاب اسلامی در کنار ما ظهور نمود. خدایا! تو را شکر می گویم که اولین جمهوری اسلامی در کشور ما بنیان نهاده شد. خدایا! از تو می خواهم که همه را به راه راست هدایت نمایی. خدایا! از تو می خواهم که اسلام را پیروز گردانی. خدایا! از تو می خواهم که ظهور مهدی (عج) را نزدیک گردانی. خدایا! از تو می خواهم که رهبر انقلاب و انقلابمان را حفظ و آن را تمام جهان گسترش دهی. برادران و خواهران! زمان مهمی است. امپریالیسم شرق و غرب به سرکردگی آمریکا همانند مار زخم خورده از درد به می پیچد و تمام کوشش خود را برای برانداختن انی انقلاب به کار می برد، چرا که می داند این انقلاب در یک کشور باقی نمی ماند و تمام منطقه را فرا خواهد گرفت؛ و باید به اینها و نوکران شان نشان داد که ایمان و اسلام یعنی چه و همان گونه که اماممان فرمود: پیروزی با حق است و ما چون حقیم پیروزی با ماست. اکنون که نوکرش منظور آمریکاست، صدام در حال شکست می باشد و برای حفظ آبروی خود و از دست ندادن تاج و تخت، هیات هایی برای صلح می فرستد باید کاملاً مراقب باشیم خدای ناکرده صلح بر ما تحمیل نشود. مگر این که تمام رهنمودهای امام در این مورد عملی بشود. برادران و خواهران! همان گونه که امام فرمودند: باید وحدت حفظ بشود، باید همه دست به دست هم بدهیم و اسلام و ایران را به پیش ببریم. نباید امام (ره) را تنها بگذارید همه جا با امام امت باشید. در خاتمه از شما می خواهم برای آمرزش من دعا کنید و از خدا می خواهم که گناهانم را بیامرزد. به تمام برادران سلام می رسانم و از برادران می خواهم خانواده را دلداری بدهند. سخنی با خانواده! پدر، مادر، برادر و خواهر! می دانم که شما را آزار بسیار رساندم. امیدوارم که مرا ببخشید. انشاالله که صله رحم را انجام دهید. پیروزی همه شما را از خداوند بزرگ خواهانم.

۱۸ : ۱۱ دقیقه نیمه شب ۳۱/۰۲/۱۳۶۰




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *