Search
یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • :
  • :

شهید محمد جان محمدی

 

مشخصات

۱ نام  محمد جان ۷ مدرک تحصیلی اول راهنمایی
۲ نام خانوادگی محمدی ۸ محل شهادت فاو
۳ محل تولد ایذه ۹ نحوه شهادت اصابت ترکش وگلوله
۴ تاریخ تولد ۳۱/۶/۴۷ ۱۰ محل خاکسپاری بلوطک ایذه
۵ تاریخ شهادت ۲۹/۱۱/۶۴ ۱۱ شاخصه جهادگر
۶ سازمان جهاد سازندگی

 

سوابق خدمتی

ردیف مسولیت/سوابق خدمتی مدت تاریخ مسولیت
۱ راننده بلدوزر ۲۶ماه ۱/۶/۶۲

 

زندگینامه

محمدجان در سال ۱۳۴۷ در روستاي (بلوطك لندي )از توابع شهرستان ايذه در خانواده اي مذهبي اما محروم به دنيا آمد . پدرش كشاورز بود.او تحصيلات ابتدائي را تا سال چهارم در روستا گذراند و سال پنجم را در شهر به پايان رساند .

وقتي كه ۹ سال بيشتر نداشت اعتراضات مردم بر عليه رژيم ستم شاهي شروع شده بود . او با پدرش از روستا به شهر مي آمدند و همراه با مردم در راهپيمائي ها شركت مي كرد. بعداز پيروزي انقلاب اسلامي در حالي كه ۱۳ سال بيشتر نداشت به عضويت جهادسازندگي در آمد . وقتي جنگ تحميلي شروع شد او بعداز گذراندن يك دوره آموزشي لودر و بلدوزر با همان سن و سال كم به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد . رو درروي دشمن بي ترس و واهمه خاكريز ميزد. آنقدر كوچك بود كه پاهايش به پدال و ترمز نمي رسيد و گاهي وقتها مجبور بود بطور ايستاده رانندگي كند .او بارها در جبهه مجروح شد اما هيچوقت آنرا با پدر و مادر خود در ميان نمي گذاشت . هرگاه براي چندروزي به مرخصي ميرفت پدر را در امر كشاورزي كمك می كرد .

سرانجام در عمليات والفجر ۸ پس از استقرار نيروهاي اسلام در جاده فاو – بصره در يكي از خطوط تماس براي جلوگيري از پيشروي احتمالي تانكهاي دشمن در زير شليك مداوم توپخانه هاي مشغول ايجاد خاكريز بود. هنوز خاكريز به اتمام نرسيده بود كه در اثر اصابت تركش خمپاره به بدنش از روي قله لودر به زمين افتاد . در حالي كه خون زيادي از او رفته بود يكي از همرزمانش جسم خونينشرا بدوش گرفت و او را از زير آتش شديد دشمن به آمبولانس رساند تا هر چه سريعتر به بيمارستان انتقال دهند اما او قبل از رسيدن به آمبولانس بر دوش همسنگرش به شهادت رسيد و روحش به آسمان ها پرواز كرد .

خاطرات

راوی خاطره  

اززبان مادرشهيد:

يكباركه شهيد به مرخصي آمده بودازاو سؤال كردم كه مگرمي تواني با بلدوزر كاركني؟

اولبخندي زد و گفت: مادر مگر هواپيما است كه نتوانم.

اززبان پدرشهيد:

شهيدعلاقه زيادي به انقلاب داشت وهمراه باتمام مردم ايران درتمام تظاهرات برعليه شاه خائن شركت مي كرد.من شخصاآثارشهادت رادر چهره او مشاهده مي كردم.در تمامي نمازهاي جماعت درشهر شركت مي نمود ومرا دراين كار راهنمائي   مي كرد. من خودم يك مغازه براي كاسبي ايشان تدارك ديدم اما شورجبهه هاي جنگ دردلش بودومغازه راجمع كردوراهي جبهه هاي جنگ شد.

اززبان برادرشهيد:

بهترين خاطره اي كه ازبرادرشهيدم دارم اين است كه يكبار من و شهيد و پسر يتيمي با موتور به روستا مي رفتيم كه دربين راه پاكت چاي كه متعلق به آن بچه يتيم بود پاره شد، برادرم برگشت وباپول خودش يك پاكت چاي ديگري براي آن بچه خريداري نمود.

اززبان همرزم شهيد:

وقتي براي آموزش لودر رفته بود مربي آموزشي به او گفته بودكه كوچك هستي وقدت كوتاه مي باشدوپايت به پدال گازوترمز نمي رسد. اماشهيداصرارداشت كه مي تواندراننده دستگاه سنگين باشد و آموزش را ديد. همچنانكه مربي گفته بود واقعا پاي شهيد محمدي به پدال گاز نمي رسيد بلند مي شد و سرپارانندگي مي كردكه به همين شكل درعمليات والفجر ۸ مجروح شدكه همسنگرشهيد نادري اورا۲كيلومتربه دوش كشيدتا ازآتش سنگين وپرحجم دشمن كه پاتك زد بود به آمبولانس برسانداماهنوز به آن سمت رودخانه اروند نرسيده بودكه شهيدشد.




2 thoughts on “شهید محمد جان محمدی

  1. مسعود

    سلام خسته نباشید .
    شهید محمدی دایی بنده می باشد. به غیر از این عکسها عکس دیگری نیز دارید؟
    اگر موجود هست به ایمیل ارسال کنید.

    Reply
  2. اسماعیل

    محمد جان عزیز فقط میتوانم بگویم که شرمنده شما شهداییم واقعا آفرین به غیرت و شجاعتت

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *