Search
یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • :
  • :

شهید ابوالقاسم موسوی دامغانی

شهید ابوالقاسم موسوی دامغانی

مشخصات

۱ نام ابوالقاسم ۷ مدرک تحصیلی حوزوی
۲ نام خانوادگی موسوی دامغانی ۸ محل شهادت ویس
۳ محل تولد حسین آباد ۹ نحوه شهادت با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند.
۴ تاریخ تولد ۱۳۲۳ ۱۰ محل خاکسپاری
۵ تاریخ شهادت اوّل اسفند ۱۳۶۴ ۱۱ شاخصه روحانی
۶ سازمان نماینده مجلس

 

سوابق خدمتی

ردیف مسولیت/سوابق خدمتی مدت تاریخ مسولیت
۱ پادگان لويزان(ستاد نيروى زمينى)
۲ فعاليت و راه اندازى كميته انقلاب اسلامى دامغان در سال ۱۳۵۸ه.ش.
۳ تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى دامغان، همراه با ديگر ياران.
۴ تشكيل دادگاه انقلاب دامغان.
۵ حاكم شرع دادسراى انقلاب اسلامى و محاكمه بعضى از مفسدين و اشرار.
۶ خدمت در جهاد سازندگى دامغان.
۷ نماينده امام (ره)در هيأت هفت نفره احياء و واگذارى زمين استان سمنان.
۸ نماينده امام (ره)و امام جمعه رامهرمز از سال ۶۰ تا ۱۳۶۳ه.ش.
۹ نماينده مردم رامهرمز در مجلس شوراى اسلامى، در دوره دوم مجلس

 

زندگینامه

سيد ابوالقاسم داود الموسوى، معروف به موسوى دامغانى، فرزند سيد محمد است و در سال ۱۳۲۳ه.ش در روستاى حسن آباد از توابع دامغان به دنیا آمد. سيد از كودكى طبعى بلند و همتى والا و علاقه‏اى شديد به فراگيرى علوم اسلامى داشت، بدين جهت، پس از گذراندن دوران ابتدايى تحصيل در حسن آباد، در سال ۱۳۳۷ه.ش و در حالى كه بيش از ۱۴سال نداشت، به دامغان آمد و در يكى از مدارس علميه آن شهر، مشغول تحصيل شد. سيد از كودكى طبعى بلند و همتى والا و علاقه‏اى شديد به فراگيرى علوم اسلامى داشت، بدين جهت، پس از گذراندن دوران ابتدايى تحصيل در حسن آباد، در سال ۱۳۳۷ه.ش و در حالى كه بيش از ۱۴سال نداشت، به دامغان آمد و در يكى از مدارس علميه آن شهر، مشغول تحصيل شد.سيد ابوالقاسم موسوى در طول ايام تحصيل از محضر اساتيد و علماى بزرگوارى بهره ‏مند گرديد كه اسامى بعضى از آنها چنين است: آيت اللّه مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى آيت اللّه حسين وحيدخراسان-يت اللّه حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى- آيت اللّه حاج شيخ على مشكينى -آيت اللّه ابوالقاسم خزعلى -آيت اللّه شيخ يحيى انصارى شيرازى .

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم وصيت نامة روحاني شهيد : سيد ابوالقاسم موسوي دامغاني» «الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله بأموالهم و انفسهم أعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»(سوره توبه آيه ۲۰) خداوند متعال توفيق نصيب فرمود به همراه جمعي از روحانيون معظم و نمايندگان محترم روانة جبهه ،‌ کعبة دلهاي عاشقان خدا و ايثار و شهادت بشويم. با برادر عزيز آقاي سيد حسن شاهچراغي لازم ديديم وصاياي خودم را بدين وسيله بنويسم. اميد است که اگر خداوند لايق ديده و شايستة ورود به بارگاه ربوبي يافت و به محفل عباد صالح و شهدا و صديقين اجازة ورود فرمود اين وصيت به عنوان آخرين کلماتي که از زبان دل بر مي خيزد، براي فرزندانم و همسرم و والدين گرامم و اخوان ارجمند و همشيرة مهربانم و بستگان محترم و دوستان عزيز و همشهريان و همکاران و موکلين محترم و مردم شهيد پرور و رشيد کشور و همة خدمتگزاران فداکار به يادگار بماند. با اعتقاد به يگانگي خداي لا يزال و قادر و متعال، عليم و حکيم و مدبر امور و فعّال ما يشاء،‌ انبياء عظام الهي بالأخص خاتم انبياء پيامبر بزرگ اسلام (ص) و امامت دوازده امام معصوم و ولايت فقيه و اعتقاد به حقّانيت مرگ و سؤال در قبر و حساب و کتاب و ميزان و صراط و بهشت و جهنم و اميد به رحمت و غفران الهي، وصيت خود را آغاز مي کنم: پدر بزرگوارم ! شما زحمت کشيديد و هنوز هم تحمل فراوان مي کنيد، من از محبت و زحمات شما، نتوانستم حق شناسي کنم و حق شما را نتوانستم رعايت نمايم و همچنين حقوق مادر سخت مهربانم ،‌ اولاً حلالم کنيد و ثانياً اگر خدا مرا لايق شهادت ديد،‌ در عزايم جداً صبر کنيد که خدا با صابرين است و صابران را دوست دارد و اجر صابرين بي حساب است . به مردم محبت کنيد و از لطف و محبت آنان قدرداني نمائيد و به همسرم که رنج فراوان برد و پا به پاي من و همراه من ، همة زحمات زندگي دشوار مرا تحمل کرد و خدا مي داند که من از او راضي هستم ، اميد است او هم از من راضي باشد. به او محبت کنيد و احترام نماييد و به مادرم تأکيد مي کنم که در عزايم ، همچون زينب (س) شير زن کربلا صبر کند و بي تابي نکند و خودش را اذيت نکند و آبروي مرا با صبر ،‌ حفظ کند و همسرم را همچون هميشه مورد محبت و لطف خود قرار دهد. بابا ! با صبرت ، دل اولياء اسلام را شاد نما و ماية عزت مؤمنين و سرافرازي اسلام را فراهم نماييد و از فرزندانم که نه ، بلکه از فرزندانت مهربانانه مراقبت نما ، تا در آن راهي که خدا مي خواهد و انبياء به آن دعوت مي کنند و سعادت دنيا و آخرت هست و انسان فقط به پيمودن آن ـ که عبادت (اطاعت) خداي (رب العالمين) هست ـ بپيمايند. برادران بزرگوارم آقاي سيد جعفر و اخوي سيد ابوالفضل ! اميد است در پرورش فرزندانم همچون فرزندان خودتان مراقبت داشته باشيد و در عمل به اسلام ، سخت مراقب و مستقيم باشيد و بکوشيدتا که فرزندان ما (پسرو دختر) اسلام را بشناسند و پاسدار اسلام باشند و الگوي عيني و عملي همة ارزشهاي اسلامي باشند. و در اين راه به پيامبر بزرگ اسلام و ائمة هدي قدم به قدم تأسي نماييد. اميد است پدر قبول زحمت کنند و به عنوان وصي ، به وصايا عمل نمايند. اخوي سيد ابوالفضل را به عنوان ناظر برکار و حرکت و امور فرزندانم تعيين مي کنم . اخوي ، سيد جعفر که نزديک تر است ، بچه ها را مورد محبت و تفقد قرار دهد. تأکيد مي کنم که به مردم، آنهائي که از دور و نزديک براي رضاي خدا و تعظيم شعائر در مراسم شرکت مي کنند، احترام بگذاريد و از آنان قدرداني نماييد. از هيچکس گله نکنيد و يا احدي را دشمن من ندانيد و به اين بهانه با کسي عدوان نکنيد. بدانيد من از همة کساني که به شخص خودم اهانت کردند و يا در هر جا غيبت مرا نمودند، گذشتم. اميد است خدا هم بگذرد. اما کساني که تهمت زدند ، از آنها نمي گذرم. البته اگر توبه کنند و به ديگران تهمت نزنند ، اميد است خدا بگذرد. خواهر مهربانم! از تو انتظارم اين است که در عزايم قهرماني نشان بدهي و مثل عمه ات حضرت زينب (سلام الله عليها) مقاومت بخرج بدهي . ميهمانان را با روي باز و با لبخند پذيرايي کني و همه را دلداري بدهي و افتخار کني که برادرت به شهداي راه خدا ملحق شده. اميد است در قيامت با هم در جوار مادرمان و آباء و اجداد طاهرينمان زندگي کنيم. همسرمهربان ! من براي تو رنج فراوان و زحمت زيادي در زندگي مان فراهم کردم. جداً طاقت فرسا بود. قبل از انقلاب و بعد از انقلاب چه آن روز که در خانة پدر و مستأجري زندگي مي کرديم و چه آن روز که زندگي دسته جمعي داشتيم و چه آن شبها و روزها که در دلهره و اضطراب در راه مبارزه با رژيم منحوس پهلوي به سر مي برديم و چه پس از انقلاب ، که در يک کلمه ، همة زندگي تو زحمت و رنج و مهاجرت بود. اميد است همة زحمت هائي که نمي بايست بکشي ، کشيدي و به پاي من رنج و مفارقت و هجرت را که تحمل نمودي، بر من حلال نما ! اميد است در بهشت رضوان ، خدا به تو اجر بدهد و فاطمه زهرا(س) از تو شفاعت کند. من بگويم که تو هيچ وقت مانع کار من نبودي و به هر مقدار مي توانستي در کنار من پا به پاي من با محبت و دلسوزي آمدي، خدايت اجرت بدهد . به هر حال حلالم کن و در عزايم صبر کن و ماية ‌تسليت براي همه خصوصاً مادر و فرزندانم باشي ، بکوش بر اعصابت تسلط داشته باشي و با بچه ها با زبان خوش و لبخند بر خورد کني و در تربيت بچه ها از بابا و اخوانم کمک بگير و سعي کنيد محل زندگي شما قم باشد. (پسرها طلبه شوند و دخترها هم درس طلبگي بخوانند و تا آنجا که مقدور است با طلبه ازدواج کنند.) فرزندان عزيزم !‌ نور چشمانم ! من باباي خوبي براي شما نبودم، چون نتوانستم آنچنان که مي خواستم در تربيت و پرورش شما تلاش کنم. اميد است خودتان با تمسک به قرآن کريم و تأسي به اهل بيت و تبعيت از اسلام و تعليمات آن که اسلام ، دين انسان سازي و مکتب رشد و تعالي روحي و تکامل معنوي است و قادر است انسان هائي همچون پيامبر اکرم (ص) و امير المومنين و فاطمة زهرا (س) و خديجة زهرا(س) و ائمة هدي (ع) و امام امت رهبر کبير و بزرگاني همچون شهداي محراب و شهيد مظلوم بهشتي عزيز و شهيد بزرگوار مطهري و ديگر بزرگان، پرورش دهد. اميد است شما بتوانيد قصور مرا جبران کنيد و با الهام گرفتن از آيات کتاب خدا و رهنمودهاي اولياء خدا و مراقبت از خويش و دوري از هواي نفس و تهذيب اخلاق و تزکية نفس ، محبوب خدا و رهرو راه انبياء و ائمة طاهرين بشويد. ماية عزت اسلام و فخر امام زمان و روشني چشم ما باشيد. فرزندان عزيزم ! راهش ، اول آشنا شدن با اسلام ، معرفت به خدا و اسلام، پيدا کردن باور و اعتقاد راسخ به معتقدات اسلام ، توحيد يعني فقط خدا را پرستش کردن و فقط خدا را شايستة عبادت و اطاعت دانستن و همه چيز و همه کس را از زاويه ديد او دانستن و به او اتکا کردن و همة اميد را به او بستن و همه چيز را از او خواستن و خود را در هر حال و هر جا زاوية در محضر او ديدن و فقط از عدل او ترسيدن. در پايان هر چه هست اوست و از او است و بازگشت همه چيز به اوست. به خدا فکر کنيد و براي کسب رضاي خدا عمل کنيد، اوامر الهي را به کار ببنديد و محرمات الهي که از حکمت خداي سبحان سرچشمه مي گيرد و پاکي و طهارت انسان ها را تأمين مي کند ، مراعات نماييد. بکوشيد مستحبات را مراعات کنيد و مکروهات را ترک نمائيد. حلال خدا ، حلال و حرام خدا براي شما حرام باشد، حريم و حدود الهي را نشکنيد. بدانيد که اگر اين چنين کرديد، خودتان را رشد داديد و به سيادت و سعادت دنيا و آخرت رسانديد و محبوب خدا و بندگانش قرار مي گيريد و الّا سقوط مي کنيد و در دنيا از ارزش و عزت و لياقت و صلاحيت و محبوبيت خالق و خلق مي افتيد و در آخرت هم گرفتار عقوبت الهي خواهيد شد واز رحمت واسعة خدا محروم و توفيق زندگي در جوار صالحين و شهدا و صديقين را پيدا نخواهيد کرد. بکوشيد، خودتان را مراقبت کنيد. تقواي الهي را در هر حال و در هر شأن مراعات کنيد. از خدا بترسيد و خدا را حاضر و ناظر بر تمام اعمال و افکار و همه چيز خود بدانيد و پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) ـ که خداوند کريم اسوه و الگوي عملي ما قرار داده و فرمود: «و لکم في رسول الله أسوةُ حسنة »ـ را الگو قرار بدهيد. اولاً بکوشيد تاريخ زندگي و سيره و روش آن حضرت را ـ که او مستقيماً از وحي و از خداي رب العالمين گرفته شده ـ مطالعه کنيد و خوب بشناسيد و هم چنين اهل بيت آن حضرت را که شما سزاوارترين و بر شما فرض حتمي است که اين چنين باشيد. چون شما فرزند پيامبر و فرزند فاطمة زهرا و اميرالمؤمنين (ع) هستيد، پس شما بايد فخر کنيد که از نسل چنين خاندان عظيم و برگ هستيد که جدتان خاتم الانبياء اشرف الناس و رسل، و مادرتان فاطمة زهرا صديقة طاهره و اجداد طاهرين و آباء کرامتان ائمةهدي اميرالمؤمنين و سيد الشهداء امام سجاد (ع) و باقر العلوم (ع) و امام جعفر صادق (ع) و امام موسي کاظم (ع) و عم بزرگوار شما امام رضا (ع است. پس مسئوليت شما در شناختن اين بزرگان و تأسي به آنان سنگين است و رسالت شما در حفظ آثار آن بزرگان و بر دوش کشيدن پرچم مکتب و پيمودن راهشان حساس سنگين است. بدانيد که خداوند خون آن بزرگان را در رگ هاي شما جاري کرده و روحيات و صفات ذاتي آنان را به وراثت به شما منتقل کرده و اين عنايات خدا به شماست و زمينة بسيار خوبي براي رشد شماست. قدر شناس باشيد و بهره بگيريد و خودتان را با تعليمات آنان و تأسي به آنان بالا بکشيد و به آنان نزديک کنيد. بکوشيد ماية عزت و آبرو براي پيامبر و ائمه هدي (ع) باشيد و اسباب سرشکستگي براي آنان فراهم نکنيد و روز قيامت از فيض زيارت و زندگي در جوارشان محروم نشويد. محمد باقر، بابا! تو زندگي مرا ديدي ، ديدي که من حتي يک روز آرام نبودم. ديدي که همه اش در تلاش و کار و خدمت بودم ، اما من بجائي نرسيدم و کاري نکردم و جداً نتوانستم شهد شيرين معرفت خدا و اسلام را بچشم . و همه اميدم توئي ، بابا تو حاصل رنج هاي من هستي. من خودم را در تو مي بينم و فکر مي کنم در تو به کمال مي رسم و تحصيل تو و کسب علم و عرفان و فهم تو ، سطح و برداشت هاي بالاي تو از اسلام و قرآن مرا راحت مي کند و روحم را آرام. بابا! من نام تو را محمد باقر گذاشتم به اميد اينکه آنچه پيامبر اکرم (ص) آورد و امام باقر العلوم (ع) داشت ـ که شکافندة همةعلوم بودـ فرابگيري و خودت را باور نمائي ، به اين اميد ،‌ نامت را محمد باقر گذاشتم و شبهاي ماه مبارک رمضان خصوصاً عيد فطر ، شب تولدت هزار رکعت نماز، اقامه کردم و هميشه برايت دعا کردم و آرزوي گرم و داغ من اين است که مرحوم شهيد بهشتي و شهيد آيةالله صدر و شهيد مطهري را در وجود شما و بالاتر امام عزيز و بالاتر امام باقر (ع) را در شما زنده ببينم، البته بگويم: من خودم را خيلي کوچک تر از اين مي بينم که بلند پروازي هائي را بکنم ، ولي از فضل و لطف خدا ساخته و با سعي و تلاش توفيقات الهي شامل مي گردد. بابا ! «ليس للانسان الا ما سعي » بابا ! اگر زمين از آن علم است آن هم علم دين، علم دين، که علم دين علم انبياء و علم ائمه است. علم دين، ‌علم توحيد، علم معاد و علم حکومت و سياست و همة دانش هاست. خدا ارزشي به علم و ايمان داده است و بدان که «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء» پس هر کاري ، هيچ حادثه اي تو را از فرا گرفتن علم و عمل به آن و مجاهدت در راه آن باز ندارد. اميد است تو با حرکت عميق روحي و معنوي و سير و سلوک ، راه الهي ات (بسوي خدايت) و ايمان و عمل و مجاهدت در راه خدايت ، باباي شرمنده ات را پيش خدا و رسول و اولياء اسلام سرفراز گرداني. بابا ! نمازت را با تعقيباتش ، نماز شبت را با همه جزئياتش مراقبت کن و نماز را به دعا ونيايش با خدا و عبادت و خلوت با خدا اهتمام جدي بورز. در حوزه سعي کن اساتيد با معنويت و خدمت گزار به اسلام پيدا کني و با آنها انس و الفتي داشته باشي ، غير از درس نيز به منزل آنها بروي و از معرفت و ادب و کمال آنها بهره بگيري، از باب مثال آية الله جوادي آملي و آية الله مشکيني و امثال اينها. بکوش دوستان خيلي پاک تر و خالص تر و جدي تر و با تقواي بيشتر از خودت را پيدا کني که اهل عبادت و مجاهدت در راه خدا هستند واهل بذله گوئي و بيهوده کاري نباشند و عمرشان را تلف نکنند. آنها را در حوزه مرحله به مرحله بشناسي و با آنها هم حجره و هم مباحثه شوي، از دوستان بي تقوا و بي پروا پرهيز کن. بابا ! به مادرت و به بچه ها احترام بگذار و محبت کن و به امود و مسائل آنان توجه کن. به اخلاق خودت برس و سعي کن به تأسي با اخلاق پيامبر اسلام (ص) و ائمه هدي داراي اخلاق کريمه و سجاياي حميده بشوي. مراقب مصطفي باشيد. مصطفي بحمدالله زمينه دارد و داراي استعداد خوبي است. اميد است آنچه را که براي شما گفتم، او هم به گوش جان بشنود که براي او هم گفتم. نام او را که مصطفي نهادم به معني برگزيده شده، همچنان که جدش برگزيدةالهي بود. اميد است او هم از برگزيدگان الهي بشود. دخترهاي مهربانم در عزايم بي تابي . . . . همانطوري که در پايان صفحه مشخص است، وصيت نامه به پايان نرسيده که گويا شهيد موفق به بپايان نمودن وصاياي خويش نمي شود. موسوي دامغاني

خاطرات

راوی خاطره:

 آقاى فراتى مى‏گويد: يكى از خصوصيات بارز شهيد موسوى اين بود كه با مردم گرم و صميمى برخورد مى‏كرد. يك بار، روبروى مدرسه خان با من دست داد و همين طور با هم صحبت مى‏كرديم و مى‏رفتيم. تا مدرسه فيضيه دست مرا رها نكرد، هنوز گرمى محبت‏ آميز دستش را در دستم احساس مى‏كنم. كسى را نمى‏يابى كه با او آشنا باشد و محبتش را در دل نداشته باشد.(۱۵) بدين سبب كمك به ديگران به ويژه محرومين، را از وظايف خود مى‏دانست و بخش مهمى از زندگى او را تشكيل مى‏داد. در ايّامى كه امام جمعه رامهرمز بود، از تهران و علماى قم كمك مالى مى‏گرفت و براى خانواده‏ هاى محروم لباس و مواد غذايى تهيه مى‏كرد و به منازل آنها مى‏برد. سيد محمدسجادى؛ يكى از طلاب دامغانى كه بنا به دعوت آن شهيد مدتى در حوزه علميه آيت اللّه بهبهانى رامهرمز تدريس مي كرد، مى‏گويد: هيچ كس حق نداشت مانع ورود مراجعه كنندگان شود و آنقدر مراجعين را به حضور مى‏پذيرفت كه ضعف بر ايشان غالب مى‏شد و مردم رسيدگى به مسايل خود را به وقت ديگرى مى‏گذاشتند. در اوايل جنگ تحميلى عراق، حدود پنجاه هزار آواره جنگى در رامهرمز اسكان داده بودند، كه ۲۵۰۰۰نفر داخل شهر و ۲۵۰۰۰نفر در چادرهاى بيرون شهر ساكن بودند. شهيد موسوى تمام كارهاى آنها را رسيدگى مى‏كرد. حتى دعواهاى خانوادگى آنها را حل و فصل مى‏نمود. در سنگر مجلس شوراى اسلامى نيز در طرح‏ها و لوايح با جديت مدافع پابرهنگان بود.  برادرش آقا سيد جعفر مى‏گويد: ايامى كه امام جمعه رامهرمز بود، اموال زيادى از بيت المال در اختيارش بود، گاهى مى‏ديد كه كيسه ‏هاى مملو از پول در خانه دارد. با اين حال به من مى‏گفت: مقدارى پول دارى به من قرض بدهى…؟ او مصمم بود كه از اموال بيت المال در مصارف شخصى هيچ استفاده نكند.  برادرش سيد جعفر مى‏گويد: شب جمعه ‏اى به همراه خانواده در منزلشان (نزديك مجلس شوراى اسلامى)بوديم، سيد ابوالقاسم مشغول خواندن دعاى كميل بود، در بين دعا، در حالى كه شديدا منقلب شده بود و اشك مى‏ريخت، خطاب به دوستانش كه شهيد شده بودند، اين كلمات را بر زبان جارى مى‏كرد: شما با تشويق من به جبهه رفتيد و به فيض شهادت رسيديد، امّا من، هنوز مانده‏ام! سپس يكى يكى را نام مى‏برد و مى‏گفت شما آن بالا مرا نيز صدا بزنيد و به شدت مى‏گريست و مى‏گفت: شما كجا و من كجا؟!




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *