عکسپست

زندگی نامه:

در سال 1343 در روستای حیدر از توابع شهرستان گتوند به دنیا لبخند زد. نامش را سرهنگ گذاشتند و او سالها بعد شد فرمانده، فرماندهی شجاع ودلیر. پدرش اهل کار و تلاش بود و دست های پینه بسته اش مهر تائیدی بر این گفته است. پدرش با کارگری و کشاورزی برای زمین داران و دریافت دستمزد به سختی اما مردانه چرخ زندگی را می چرخاند.  او مقیّد به نان حلال بود و این را سر لوحه زندگی خود قرار می داد.  سرهنگ مصداق بارز همان کلام امام(ره) بود که فرمود: سربازان من یا در گهواره ها هستند یا در سلب پدرانشان.

دوران کودکی را در منطقه ای روستایی و فاقد امکانات سپری کرد، اما از همان ابتدا هوش و ذکاوتی مثال زدنی داشت. بسیار پر جنب و جوش و با روحیه بود. دوران ابتدایی اش را در زادگاهش گذراند و دوران راهنمایی را در  روستای ترکالکی سپری کرد .در روزهای به ثمر نشستن انقلاب نوجوان 14 ساله ای بود که آماده می شد تا خود را به سر منزل مقصود برساند. از هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران او بیش از6 سال از بهترین سال های عمر خود را به صورت مداوم در جبهه ها گذرانید. از هر عملیات زخمی بر تن داشت. جنگجو بود و شجاع. در وجب به وجب مرزهای کشور جنگید و بارها تا مرز شهادت پیش رفت. با شروع جنگ تحمیلی به بسیج پیوست . در سال 1360 در حالیکه 17 بهار را تجربه کرده بود به جبهه رفت تا در صف مدافعین آبادان قرار گیرد، آن روزها آبادان در محاصره دشمن قرار داشت. بعد از آن در تپه های مدن دوشادوش رزمندگان اسلام جنگید. در تیر ماه سال 1361 در عملیات بزرگ رمضان شرکت داشت و در جبهه کوشک از ناحیه شکم مجروح شد. پس از مداوا و سپری شدن دوره نقاهت به همراه رزمندگان دیگر آماده انجام عملیات والفجر مقدماتی شد. این عملیات غمی بزرگ بر دل او گذاشت. جمعی از یارانش چون ابوالقاسم ضرغامپور، رحیم آقائی ، حسین جنادله و حاج موسی چعبی شهید و اسیر شده بودند.که این مسئله تاثیری عجیب در روحیه او گذاشته بود. در عملیات والفجر مقدماتی عزم  خود را جزم کرد و با خود عهد بست که تا جنگ و جهاد هست جبهه ها را ترک نکند. بعد از مداوا در بیمارستانی در اراک دوباره به میعادگاه بهترین فرزندان آدم یعنی جبهه برگشت و در منطقه عملیاتی پاسگاه زید به عنوان فرمانده گروهان نبرد خود را تداوم بخشید .

در سال 1362به عضویت سپاه درآمد. بعد از عملیات پاسگاه زید به عنوان کادر ثابت یگان رزمی لشکر 7 ولی عصر (عج) خدمت خود را ادامه داد. در اسفند سال 62 و در عملیات خیبر به عنوان فرمانده گروهان در محور پاسگاه زید و طلاییه حضور داشت که در این عملیات خوش درخشید و شجاعت و رشادت های پیاپی او در همان ایام در شوشتر و روستاهای این شهرستان نقل مجالس شد. به راستی که او مالک اشتر لشکر7ولی عصر(عج)بود.

در عملیات پدافندی جزایر مجنون چندین ماه در زیر آتش سنگین توپخانه دشمن به هدایت نیروهای تحت امرش مشغول بود. پس از این مدت راهی منطقه عملیاتی ایلام شد و بعد از آن عملیات بدر آغاز شد و او علی رغم مجروحیت در عملیات خیبر و حضور چند ماهه در زیر آتش سهمگین توپخانه دشمن درجزایر مجنون برای هدایت نیروهای گردان مالک اشتر به راه افتاد. نبرد او در این عملیات شنیدنی است. آرپی جی اش جهنمی برای تانک های عراقی به پا کرد. حتی در موردی با نارنجک به دنبال تانک های دشمن می دوید و با پرتاب نارنجک آن ها را به آتش می کشید.

او از جمله حماسه سازان عملیات والفجر 8 و عبور از رود خروشان اروند است؛ همان عملیاتی که دنیا را به حسرت وا داشت .سرهنگ مقامی در جبهه های مهران، حاج عمران، خلیج فارس، خور عبدالله و ... حضور داشت و مردانه جنگید. او از توانایی و مدیریت بالایی برخوردار بود و می توانست سمت های مهم نظامی را به عهده بگیرد اما با اصرار فرماندهان به سمت قائم مقامی فرمانده گردان مالک اشتر اکتفا کرد.

از خط شکنان عملیات کربلای 5 بود که دژهای مستحکم دشمن را به تصرف خود در آورد و ضربات محکمی بر ماشین جنگی عراق وارد ساخت .در مرحله دوم این عملیات از ناحیه سر و صورت مجروح شد و به پشت جبهه منتقل شد اما بعد از دو روز مداوا و در حالی که هنوز بهبود نیافته بود به کربلای شلمچه برگشت و در ظهر 13/ 11/ 1365 مزد سال های تلاش و مجاهدت خستگی ناپذیر خود را از خالق متعال گرفت و شهید شد.


0 نظر


نظر بدهید